
تو هلال یه آقای کم سن و سالی هست که پزشکه و غیر از پزشک بودنش مغز متفکر هلال احمره.یه حس شوخ طبعی خاصی داره و یه کم هم بی پرده حرف می زنه یعنی کسی یه کم مذهبی باشه این پسرو حراستی می کنه. نمونه ش چند روز پیش زدم میگم سلام میگه سلا...
ادامه مطلب
کمی خسته و مضطربم .به خاطر گذر زمانه. انگار که دلم بخواد جسمم رو نابود کنم. از بسیاری از چیزایی که قبلا خوشم میومد حالا بدم اومده و برخی رفتارهای وسواس گونه... مثلا کتابخونه می رم حتما باید سفره سفیدمو ببرم کتابامو مرتب بشینم بعد شروع کنم.خرس کوچیکه هم باید حتما همراهم باشه.تو دلم براش درس توضیح می دم.یه عادتی هم پیدا کردم هی جوش هام رو می چلونم .همشونو پیش می برم تا مرحله ی زخمی شدن و خونی شدن. به برکت دو بسته شکلاتی که مادربزرگم برام خرید منم یهویی خوردمشون خیلی خوشمزه بودن تمام تنم شده پر از جوش های ریز و درشت.دیشب یه جوش رو فشار دادم یهو درد تمام وجودمو گرفت و رفتم به این فکر که چه مرگمه هی دارم گوشت تنمو می چلونم هی دارم پوست لبمو می کنم هی دارم حتی لابه لای موهای سرم دنبال جوش می...
ادامه مطلب
بنده شوهر می خوام ۵ تا هم بچه می خوام . مسئولین رسیدگی کنن توی این تورم که یه بچه تک فرزند هم نمی شه خرج داد . من قصد دارم تکثیر اسلامی انجام بدم به جمعیت شیعیان موروثی اضافه کنم. دولت خرج بده من که حرفی ندارم !حالا بماند که بچه هام بابا ندارن بنده هم فعل شریف مخ زنی رو بلد نیستم .مادرم میگه ایش قیافه هم نداره یکی بگیرتشششش خب مادر من دختر اورجینال کارخونه خیلی قیافه دلچسبی شاید نداشته باشه داف نباشه ولی لااقل اورجیناله .تازه خیلی هم خوشگلم بی آرایش . اورانگوتانم رنگ کنی پروانه می شه!مادربزرگم می گه واه واه از بس خودتو پوشوندی کسی نمیاد بگیردت .نمی بیندت که بگیردت.منظورش چادره . از همین تریبون اعلام می کنم :"به درک و مشکلی با داف نبودنم ندارم ؛) "...
ادامه مطلب
یا هیپوکندریا یا سرطان ! خو حقم دارم توهم بزنم ! عمو و عمه م هر دو سرطان بابامم سرشار از امید به زندگی ! :))) زخم لبمم قرار نیس انگار خوب شه یه جوش عجیب رو گونه م یه لک عجیب پهن جدیدم رو شکمم !یکی اینجوری بود مرد بعدیشم منم :)))))...
ادامه مطلب