خرید بک لینک

گلوم داره می ترکه مجبور شدم زودتر از موعد از کتابخونه بیام و در جوار سایه ی نکبت بخوابم تو صندوقخونه.در واقع زنیکه گوه می خوره بهم چیزی بگه .گوه خورد بچه ش رو طوری تربیت کرد که بهش وابسته باشه. من تو سری خور اون نیستم .کیسه بوکسش نیستم.انقدر گریه کنه و زر بزنه تا از ناحیه ما تحت جررررر بخوره صداشم بشنوم دلم خنک شه.حیوون اومد از صندوقخونه یه چیزی برداره رول دستمال کاغذی رو انداخت روم اصن نگاه نمی کنه دم دستش چیه به جهنم که نسیم چیزی شد مُردَم به جهنم.اون روز در صندوق آهنی رو پرت کرد  و خیلی اتفاقی چیزی که روش بود لپ تاپمن بود.گوشی من امانت دستش بود خیلی اتفاقی پرت کرد تو دیوار جای سیمکارتش لق شده. خب این به دو باری که بهم پول داده در. یه بار تو خونه زر زر کرد پاشدم زودتر از موعد رفتم بیرجند. خواست مثلا از دلم در آره. سه چهاربارم بهم پنج تومن و ۱۰ تومن داد عیدی یا به خاطر این که براش خرید کردم که سر جمع از پول گوشی خیلی کمتر میشه .زهی خیال باطل که آه من چنان گیراس که یجوری می خوری نفهمی چجوری خوردی.... انگار یادش رفته ۱۰ روز پیش چه بلایی سرش اومد.دلش یکی دیگه می خواد . 

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 9:53

صفحه بندی