خرید بک لینک

قرار بود عصر بیام ولی دیر شد.حالم زیاد خوب نیست .دیشب کلی تب داشتم خودم حرارت رو از پوستم که حالت خمیری داشت احساس می کردم.صبح ساعت ۸ به پیام استادم جواب دادم بهشون گفتم سلام کتاب خوبین؟به جای این که بگم سلام استاد خوبین گفتم سلام کتاب خوبین ! ۹ که بیدار شدم فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم و برای استاد توضیح دادم.کلی حرف برای نوشتن دارم رمق ندارم .صبح که بیدار شدم فقط ۵ ساعت خوابیده بودم.تنها رفتم بیمارستان .قبض گرفتم رفتم داخل و خانم  دکتر که حداثر ۳۵ سال سن داشت من رو "دخترم"خطاب کرد.بنده خدا حق داشت الان تین ایجرها طوری آرایش می کنن که با ۳۰ ساله ها اشتباه گرفته میشن ولی من ۲۲ ساله مشکلی با لک و جوش های صورتم ندارم و آرایش هم نمی کنم.فقط در مواقع نادری مانند فردا که می خوام برم منطقه هلال به صورتم پنکیک می زنم که پریدگی رنگم مشخص نباشه. برام یه سری دارو نوشت تازه برگشت گفت با اینا شاید خوب شی شاید خوب نشی.بعدم گفت که شربت دیفن هیدرامین و آلومینیوم ام-جی رو قاطی کنم قرقره کنم سرم فیزیولوژی هم قرقره کنم. قرقره کردنی ها رو نگرفتم.گفتم ولش کن من که می دونم بگیرم قرقره نمی کنم و از داروی خوراکی بدم میاد.رفتم برای تست پنی سیلین اولش درد نداشت بعدش یهو درد گرفت. بغضم گرفته بود از درد. یه کم از درد تنهایی.آخه دیشب بابام زنگ زده بود به عمه م پیگیر اسهال مهدی بود ولی اصن متوجه نشد من تا صبح تو تب سوختم با این که ده بار گربه شرکی نگاهش کردم.فردا باید یه آمپول دیگه بزنم. فشارم دوباره افتاد پایین با این که درازکشیدم و بی حرکتم. آزیترومایسین رو خوردم اینجوری شد فکر کنم بهم نمی سازه.گلوم هنوز درد می کنه. بخوابم حالا ببینم چی میشه....بقیشو فردا می نویسم .

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 9:53

صفحه بندی