خرید بک لینک

دیشب هم فشارم پایین بود هم نمی دونم چجوری بود که سیلی از افکار متفاوت اومده بود تو مغزم .از اون افکار استرس زا.از اون ور  هم از گروه تلگرامی مترجما یه آقایی که خودش رو هیئت علمی دانشگاه بروجرد معرفی کرده بود و به گفته خودش تمام مقاطعش رو تهران خونده بود اومد باهام "خراب چت" . هی هم می گفت منو کنارت حس می کنی من می دونم تو هم با من همراهی و از این چرت و پرتا .حالا روم نشد بهش بگم الان تنها احساسی که در من برانگیختی دندون درد عصبیه نه چیز دیگه!ولی خیلی مودب بود و استاد بازی با کلمات!گفتم لطفا بس کنید گفت باشه....ببخشید اذیتت کردم!و رفت! ۶ صبح به سختی خوابم برد .۱۰ پاشدم رفتم اداره یونیفرممو تحویل گرفتم  و با چهارتا از پسرای منطقه رفتیم بیت رهبری. مدتی نشستیم و گل گفتیم و گل شنفتیم و خوشبختانه مصدوم نداشتیم.حوالی ۷ دیدم دارم پس میفتم انگار قلبم به زور داره خون پمپاژ می کنه.رفتم درمانگاه سیار گفتم فشارسنج دارید؟گفتن واسه چکی می خوای گفتم خودم. اومد فشارمو بگیره گفت چرا انقدر نبضت ضعیفه گفتم نمی دونم دیشبم ضربان قلبم ۵۴ در دقیقه بود قلبم باهام قهره انگاری!فشارمو گرفت گفت معمولا چندی گفتم ۱۲ و ۱۳ رو ۸ معمولا . گفت یه کم پایینه الان ۱۰ رو ۷ هستی. گفتم خب پس زنده می مونم نیاز نیس برم مراکز درمانی ؟دختره گفت خانم دکتر اینجاسا مراکز درمانی چیه گفتم عه ببخشید خب نمی شناختم : دی .  گفتم خانم دکتر دو سه روزه اینجوری ام تا فردا خوب نشد برم سرم بزنم ؟گفت سرم آبه دیگه برو چندتا لیوان آب بخور چایی هم نخور حله.چایی رو خوب اومد من اقلا روزی ۵ تا چایی می خورم غذا هم نخورم چایی رو می خورم !  شب غذا رو خوردم و ساعت حدود ۱۱ رسیدم خونه. الانم تو رختخوابم می خوام صبح پاشم درس بخونم. یه کلرادیازپوکساید خوردم مغزم خاموش شه بخوابم .امیدوارم عمل کنه ! چشمام داره می سوزه دندونامم که دیشب درد می کرد انگار باری از روشون برداشته شده و می تونم و حالتی نبض دار داره . داره خوابم می بره بالاخره.... کاشکی خواب نبینم بتونم یه ذره بخوابم خستگیم در ره کلافه شدم از همه چی !

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 9:43

صفحه بندی