مادربزرگه برگشته می گه هلال احمر فکر کردن بازیه اینا که چیزی حالیشون نیس میرن وایمیستن یه گوشه .گفتم باشه می سپرم تو گیرافتادی هلال احمریا بهت دست نزنن چون بلد نیستن تو خودت نجات بده خودتو.اعصابم خرد شد.کاش اونجا بودم کمک می کردم....
برچسب:
نویسنده: سینا رضوانی
تاريخ: چهارشنبه
13 بهمن
1395 ساعت: 12:43