شرح حال - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 12:43
۱.اومدم خودمو ترک بدم خرس بغل نکنم برای خواب دیدم نمیشه الانم بغلش کردم.۲.یه چیزی هست به پلاسیبو .یعنی دارونما.به مریض دارو می دن مریض فکر می کنه دارو واقعیه ولی نیس در واقع مریض با قدرت تلقینش خوب میشه.مریض باور داره که این دارو خوبش می کنه در صورتی که این قدرت ذهنشه نه دارو.فقط مریض نباید بدونه چی...
خستهههه نیستم نیستم - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 12:43
کمی خسته و مضطربم .به خاطر گذر زمانه. انگار که دلم بخواد جسمم رو نابود کنم. از بسیاری از چیزایی  که قبلا خوشم میومد حالا بدم اومده و برخی رفتارهای وسواس گونه... مثلا کتابخونه می رم حتما باید سفره سفیدمو ببرم کتابامو مرتب بشینم بعد شروع کنم.خرس کوچیکه هم باید حتما همراهم باشه.تو دلم براش درس توضیح می...
خودم باشم یا نه! - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 12:43
فردا میرم به عنوان پزشکیار ورزشی یه مسابقه.یه کم اضطراب دارم از موقعیت جدید.برای مسابقات والیباله.اضطرابم از چیه؟؟آدم حساب نشدن!جدی گرفته نشدن!شاید هرکس این متن رو بخونه با دیدگاه شعاری بگه نه اینجوری نیس بهونه نیار اما من در مواردی به دلیل اینکه صورتم رنگ روغنی نبوده پذیرفته نشدم.نمونه ش موسسه ای ک...
بسه! - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
من درونگرا هستم.دوست ندارم غیرضروری حرف بزنم . دوست ندارم پای حرفی های تموم نشدنی بچه ها در مورد دوس پسراشون بشینم.اهل ارتباط اجتماعی و ارتباط صمیمانه در تعداد زیاد نیستم. دیگه وانمود بسه !بسه!بسه!جوری شده که دهن باز می کنم و اضافه حرف می زنم تا اجتماعی و غیرمنزوی به نظر برسم ولی بعد شروع می کنم به ...
نخندید خوب میشم :| - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
امروز رفتم بیرون.دو تا کتاب گرفتم یکی اسنشال وردز فور تافل و آواشناسی حق شناس.مسخره س ولی فرصت خوبی بود برای تمرین .دو سه باری مثلا یه بار که سر تایپ یه واژه ی ساده اشتباه کرد پسر کتابفروش،خندیدم و پسر اصلا خوشش نیومد. یه بارم فروشنده خانم بود منم می شناخت چون مشتریش بودم کلی وراجی شد توی تعارفات.در...
فقر - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
یکی از مصادیق فقر در من اینه که خط تحریری انگلیسیم بهتر از نستعلیقم با قلمه :|خاک تو سرم :|
خسته شدم... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
هیچ وقت بابام بلد نبود ناز منو بکشه.در واقع فقط من بودم که نازم خریدار نداشت انگار ناتنی باشم.
وفور نعمت - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
یه بار سرما خورده بودم بیرجند ،رفتم بیمارستان ولیعصر که آمپول بزنم دیدم عه وا اورژانس و تزریقاتو کوبیدن توی یه اتاق تزریقات خانما و آقایون باهمه . آقاهه اومده میگه بخواب یه دختر پرستار گفت آمپوله  سرم که نیس .خلاصه یه پارتیشن آوردن جلوتر از ما هم یه خانمه بود.بدبختی پارتیشنه کوچیک بود پوشش نمی داد م...
اپصردگی - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
دوستم دیروز بهم پیام داده که تشخیص داده افسردگی داره .برای خودش گاباپنتین تجویز کر ده.داروخونه هم بهش داده.من دیگه حرفی ندارم.
آگهی - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
به یک خوناشام برای تبدیل شدن نیازمندیم :|
داستان+۱۸ - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
خواب بد - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 7:00
یه خواب بد دیدم.... خواب دیدم توی کوچه یه اردک پیدا کردم بردمش خونه اردکه حالش خوب نبود.بردمش دکتر که اتفاقا دکتر همون دامپزشکی بود که باهاش تی تی سی داشتیم.اردکو معاینه کرد گفت برداشتم از پایینش گوشت بریدن  خونریزی داخلی کرده زنده نمی مونه.خیلی ناراحت شدم.گناه داشت اردکه.
من یک داف نیستم - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 4:07
بنده شوهر می خوام ۵ تا هم بچه می خوام . مسئولین رسیدگی کنن توی این تورم که یه بچه تک فرزند هم نمی شه خرج داد . من قصد دارم تکثیر اسلامی انجام بدم به جمعیت شیعیان موروثی اضافه کنم. دولت خرج بده من که حرفی ندارم !حالا بماند که بچه هام بابا ندارن بنده هم فعل شریف مخ زنی رو بلد نیستم .مادرم میگه ایش قیا...
خب به درک خب به درک - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 4:06
یک ساعت شارژ رایگان داشتم یعنی یه کدوم از دوستام جواب ندادن ...سارا که با دوس پسرش مشغول بود نازنینم همیشه تا ۴ صبح بیداره امشبو زود خوابیده مهوشم که خاموش بود.به جهنم :)
هذیون - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 4:06
من خیلی خودآزاری دارم؟با سرماخوردگی خوابیدن خیلی حال می دهههههه.اصن خوابش عمیقه بدون نیاز به دارو . دارم تو بیداری هذیون می گم خخخخ
ناز پرنده - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 4:06
امروز مسابقه چادرزنی داریم مال ستادبحرانه . دعا کنین برنده شیم می ریم کشوری .عجالتا من دارم می میرم دیشب چنان تب کردم و ناخودآگاهم بلندبلندهذیون می گفت خودم خنده م گرفت.خواب دیدم رفتیم یه پیستی اسب کرایه کنیم با مادرم ،سوار شدیم دیدم زیر پای مادرم یه پرنده ی غول پیکره نگاه کردم دیدم زیر پای منم ازون...
من اصصصصلا متوهم نیستم! - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 4:05
یا هیپوکندریا یا سرطان !  خو حقم دارم توهم بزنم ! عمو و عمه م هر دو سرطان بابامم سرشار از امید به زندگی ! :))) زخم لبمم قرار نیس انگار خوب شه یه جوش عجیب رو گونه م یه لک عجیب پهن جدیدم رو شکمم !یکی اینجوری بود مرد بعدیشم منم :)))))

برچسب‌های مرتبط

رمان من یک دختر نیستم | من یک دختر نیستم | خب به درک خب به درک | خوب به درک خوب به درک | اهنگ خب به درک خب به درک | هذیون رضا یزدانی | هذیون گفتن | پرنده ناز |